|
سیاه ... سایه ای خسته وناامید... آواره در کوچه هایی که سایه را نصف میکرد این کوچه ها هم اجازه گذر نمی دهند؟؟؟ چه خیانتی..! روحم خسته شده ازواژه های پرکینه دلگیر بودم ،مرداب شدم اماگاه گاهی سایه ی ماه به رویم می افتد طوفانی دژم و بی حد... فاق می زند بر دلم..! چرا؟ از مستی شب که سر می زند گله دارم از جاده های خیالی که قلبم را به جاودانگی می برد وباز می گرداند گله دارم... می خواهم کنار زنم زندگی را ایا پشت این پرده مرگ است ؟؟؟ دوباره مستی شب آغاز شد دوباره جاده های خیالی... انگار چاره ای نیست ! حق دارد روحم خسته باشد،حق دارم غریب باشم طلوع کن خورشیدم..! پژمرده شدم...
|
About
گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟ عشق بی برگ جمله های بی ریا تو ...من ...عشق و خدا می خندد... قلب زخمی سلامی دوباره از جنس عشق ستاره و سوخته دل به امید خدای فاصله ها... چشم انتظار دهکده ی آبی واسه تو به نام خدای تو و من ازدواج خورشید و ماه تولد من آخرین حرف... به نام زندگی ام آنجا شهر خداست ... کربلا پنجره ای رو به خدا [2] خیلی سخته حرف ها دارم با تو ای... بهانه باران یوسف گم گشته ی من ... او را علی نامیست ... مرگ من روزی فرا خواهد رسید تصویر تصادفی
|